http://rapidlibrary.com/index.php?q=update+pes6+2009
http://www.nowtorrents.com/torrents/update-pes-6-2008-2009.html
http://rapidlibrary.com/index.php?q=update+pes6+2009
http://www.nowtorrents.com/torrents/update-pes-6-2008-2009.html
شاید مثل خود من فکر اینو نمی کردید که شماره ی بعدی بازی بسیار بسیار بسیار زیبای شاهزاده ایرانی منتشر بشه اما این حقیقت داره قراره شماره ی جدید منتشر بشه .
پایین داستان بازی رو آپ کردم تا کمی آشنا تر شین .
پرنس بعد از ازدواج با سارا و متحد شدن دو کشور فارس را مرکزحکومت قرار میدهد.
و پیشگو را وزیر خود میکند. و با کمک قدرت ماه کشوری قدرتمند را بنا می کند .
پرنس بعد از مدتی در خواب میبیند که به کشورش حمله شده و شکستی را پزیرفته و تمام مردمش را به اسارت گرفته اند.
پرنس به خواب اعتنایی نمی کند و بهد ار مدتی متوجه میشود که نمی تواند بچه دار شود و خود را به پیش بزرگ ترین
طبیب های مملکت نشان میدهد و انها نمی توانند راهی را پیشنهاد کنند. پرنس به پیش وزیر میرود و خواب خود را برای او تعریف
میکند. وزیر با شنیدن این حرف به سرعت به طرف اتاقی میرود و در انجا پینهان میشود. پرنس با دیدن این حرکت بسیار
متحییر میشود و به سراغ وزیر میرود و با اصرار های پرنس وزیر مجبور به گفتن حقایق میشود. وزیر به او میگوید که
نفرین شن های زمان گریبان گیرکسی است که او را ازاد کرده است.
و این نفرین این است که تو نمی توانی دارای فرزندی شوی
پرنس با شنیدن این حرف بسیار ناراحت شده و راه را از وزیر خود میپرسد ولی او راهی را به پرنس نشان نمیدهد
پرنس با شنیدن این سخن بسیار پریشان شده و ارتشی را بدونه هماهنگی دیگران برای نبرد با کشور همسایه که دشمن
اصلی ایران بوده روانه میکند و درنبرد شکست می خورد.
پرنس اشفته شده و به هیچ کسی اعتنایی نمیکند. در این مییان وزیر که میبیند راهی برای پوشاندن حقیقت
نیست راه حل را برای پرنس توضیح میدهد .
او به پرنس میگوید که باید شن های زمان را ازاد کرده تا طلسم شکسته شود ولی پرنس با شنیدن این حرف
جا میخورد و میخواهد از زیراین کار فرار کند که با اصرار سارا تن به انجام این کار میدهد
هر دو به کمک هم برای پیدا کردن خنجر که کلید اصلییه شن های زمان است راهی میشوند ولی انها باید
خنجر را از کسی بگیرند که به یک روح ( کالینا ) تبدیل شده و با امدن به خواب پرنس او را از این کار منصرف
میکند ولی پرنس این حرف را قبول نمی کوند. پرنس با ارتش و کشتی های فراوانی خود را در راه
جزیره قرار میدهد که با ارتشهای مخوفی در راه مبارزه میکند
و با افراده اندکی خود را به جزیره میرساند
ولی در این راه کسی به پرنس صدمه نمی زند او میخواهد که از سارا انتقام بگیرد بعد از را های دشواری را که
پرنس انجام میدهد خود را به خنجر میرساند و با روح به مبارزه بر میخیزد که نمی تواند او را شکست دهد
ولی روح به پرنس علاقه دارد و روح راهی را به پرنس پیشنهاد میکند که پرنس مجبوراست زنش را از
بین ببرد و شن های زمان را ازاد کوند تا روح به دختری تبدیل شود و با پرنس ازدواج کند.
پرنس که در دو راهی قرار گرفته و حتی نمی تواند با سارا هم مشورت کند مجبور میشود
که سارا را از دره ای به پایین بیندازد و به طرف شن های زمان حرکت کند.
پرنس مخفیانه به طرف هند حرکت می کند و شب شن های زمان را ازاد میکند و
در این میان تمام زمان بر گشته و سارا زنده میشود .
پرنس به ایران حرکت میکند و بهد از یک سال دارای پسری میشوند. پرنس از این اتفاق بسیار
خوشنود است و نمیداند که چه اتفاقه شومی در انتضار اوست.
پرنس در مدت 17 سال پسرش را مثل جوانی های خود اموزش میدهد.
در یک شب پرنس خواب میبیند که پسرش در خواب میمیرد. پرنس به وزیر خواب خود را می گوید
و وزیر به او می گوید که تو یا پسرت تا یک سال دیگر میمیرید.
پرنس که نمیداند باید چه کاری انجام دهد خنجر را برداشته و به طرف شن های زمان حرکت میکند
ولی بنا به قولی که به روح داده بود و انجام نداده بود روح خود را به شکل یک شخصییت پیر
در میاورد و به طرف کاخ پرنس حرکت میکند به نحوی به سارا اتفاقات را بازگو میکوند و میگوید که
تو فقط یک راه داری که این معجون را دراب پرنس ریخته وطلسم را باطل کنی.
سارا این کار را انجام میدهد و متوجه میشود که پرنس به زشت ترین شکل ممکن تبدیل گشته و از
دهان او خون بیرون میاید. پرنس دلیل را جویا میشود ولی سارا چیزی به او نمی گوید
پرنس که در حاله مرگ بوده پسر خود را طلب میکند
و به او تمام وقایع را می گوید .
در این لحظه سارا با خوردن سمی میگوید که من گول خوردم وهر دو در کنار هم ارام میگیرند .
پسر پرنس با دیدن این لحظه از هوش رفته و دربارییان او را مداوا میکنند.
همه ی مردم به عزاداری میپردازند. پسر پرنس بعد از به هوش امدن و با یاری وزیر
راه برگرداندن پدر و مادر و مملکت خود را فرا میگیرد .
در فردای ان روز تمام دشمنان اهریمنی برای حمله به کشور او حمله میکنند.
پرنس جوان که تازه از شوک وارده خارج شده به کمک دوستان پدر ارتشی را از تمام کشور برای مقابله با
دشمنان اغاز میکند.
و با کمک شمشیر پدر و خنجر و کمان مادر برای از بیین بوردن شن های زمان به حرکت در می اید.
در مبارزه ای که بین پرنس ودشمنان به وجود می اید که اولین نبرده پرنس بوده بسیاری از دشمنان را از بیین میبرد.
در این مییان پرنس با بالا رفتن از خانه ها و مخفیانه حرکت کردن به سوی دشمنان و از بین بردن انها میخواهد خود را به
شن های زمان برساند.
ایرانیان هم راهی که برای دفاع در برابر دشمنان در بر گرفته اند اب است.
شما در این پرنس شاهد نو اوری های بسیاری خواهید بود
شما میتوانید بر سوار اسب و شتر شوید . شما نمی توانید فقط از اب برای سلامتی خود استفاده کنید و از
غذا ها و میوه ها هم باید استفاده کنید. برای افزایش سلامتی خود از اب مقدس استفاده میکنید.
در جایی از بازی دهاکا به دنباله شما ماید و شما باید از دسته او فرار کنید تا خود را به درونه ابی
انداخته تا او شما را رها کند.
پرنس بهد از پریدن به داخل اب رودخانه در هال غرق شدن است که دختری او را دیده
و با بستن طنابی به یک کمان وان را به یک درخت میزند و پرنس با گرفتن طناب خود را نجات میدهد
دخترک شما را به داخل کلبه میبرد . شما با دختر اشنا میشوید ولی دختر شما را نمی شناسد
و از پدر شما نفرت دارد چون فکر میکند که بانی مرگ پدر و مادرش پدر شما بوده است.
دختر زیبا نظر پرنس جوان ما را به خود جلب کرده و پرنس با یک اسم مستعار با دختر همراه میشود
و کمان مادر خود را به دختر میدهد.
با کمک دختر بسیاری از را ها را به پایان میرسانید . در بازی شاهد دلاوری های ایرانیان
هستید که شما میتوانید به انها در مبارزه کمک کنید.
در بازی شما شاهد تغییر اب و هوا و شب و روز شدن هستید
البته فعلا قراره برای نینتندو وی آی آی بیاد خدا کنه برای کامپیوتر هم بیاد
سلام :
شرمنده ام که دیر شد ولی اینم فول آلبوم استاد سیاوش . واقعا فوق العاده است اگه دانلود نکردین از دستش ندین . ترک هارو جدا جدا گذاشتم ولی می تونین آلبومو به طور یکجا در یک فایل زیپ دانلود کنین .(برای دانلود بر روی لینک کلیک کنید )
این عکس هم شماره ی ۱۱ مجله ی تپشه با عکس صفحه جلد استاد سیاوش که مجله ی پر طرفداری هم هست .
لینک دانلود کامل آلبوم در یک فایل زیپ
البته یکی نیست بگه مگه میشه اینکارو در راه مثبت استفاده کرد .
طبق دعوت دوستان ما هم قاطي كرديم .
خوب 17چيزي كه خيلي دوست دارم ايناست كه با خودم عددش زوج مي شه :
۱) سروش هيچكس
۲) فرمون هيدروليك
۳) مزدا 3
۴) سياوش قميشي
۶) 0915151
۷) واليبال
۸) زردآلو
۱۰) زبان
۱۲) عدد 8
۱۳) گيتار الكتريك
۱۴) NFSسري بازي هاي
۱۵) بستني
۱۶) جاده باغرود
۱۷) سابووفر
و البته 1۲ چيزي كه خيلي بدم مياد :
۱) شادمهر
۲) پيكان
۳) كيوي
۴) كره مربا
۵) عربي
۶) زدبازي
۷) ترمز
۸) W700
۹) بسكتبال
۱۰) ابرام تاتليس
۱۱) عدد13
۱۲) كرم كارامل
۱۳) مدرسه
۱۴) نوار كاست
درد و دل
ميدوني يه حرفايى هست كه ممكن آدم روش نشه بزنه
ولی اگه تو دلت بمونه یه عقده میشه بیا با هم دردل کنیم
زنگ مدرسه خورد همه كتابو دفترو جمع كردن واسه ادامه رفتن
همه شاد از اینکه حالا برن خونه خوب چيزى نيست كه اونارو برنجونه
ولى خونه واسه من بود طور ديگه ياس داستانشو اگه بتونه ميگه
تودلم به همكلاسيام گفتم خوشبحالت هميشه اساس ماها بوده پشت وانت
تو بايد الان برى تكاليفو بنويسيو بعد بشيني به تماشاى تلويزيون
بابا سر شام به بچش بناز پس فردا تو سر حالى سر كلاس درس
ولى من نميخوام كه برم خونه واسه چى برم حالا كه دلم خونه
وقتى که دردا منو دوره کردن مثل طناب دار پیچیدن به دوره گردن
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا بيا غمو از دلم بردار
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا بيا غمو از دلم بردار
ياس
میشینم فکر میکنم و به خودم میگم آیا داستان من بدتر نبود از بینوایان؟
قصه ى روز فرار ما به يه شهر مرزى توى اتاق بى چراغ يه شمع قرضى
تو خونه یى که از بیمارى مادر تب کرد پول دارو نبود یعنى باید صبر کرد؟
تا كى؟ كى به داد اين حس برسه؟
وجود من پر از درد و استرس
هر چى داد فرياد زدمو هر چى اشك انگار صدام مى پیچید به خودم بر مى گشت
تو خونه و خیابون حتى هنگام درس توى فكر اينكه فردا دم زندان قصر
چطور بايد هشت ساعتو بکوب بشینم تا بابامو من از پشت شيشه يك ربع ببينم
مهم نبود زندگى كنم با نون خشك مهم اينه كودكى منو قانون كشت
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا بيا غمو از دلم بردار
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا بيا غمو از دلم بردار
نمیخواى بميرى شيرينى جون آدم دلبل من واسه ى زندگى خونوادمه خونواده یى که روز خوشي نداشتن خواستن ولى دشمنا نذاشتن
نترس خدا تورو واسه درد انتخاب كنه چون اين دردا قبلآ روى ياس امتحان شده
واسه خدا بودم مثل موش آزمايشگاه نتيجه ها روبرو شده باز با اشكال
مشكلاتى كه ميخونم توى گوشه ی قلبم چونكه نميخوام دنبال سوژه بگردم
سوژه زندگيمه كه شدم يه سره ويران ولى مهم اينه هنوز هستم پسر ایران
آره كمر من زير اينبار خميده شد ولى قدرتى تو وجودم دميده شد
من به آیندهاى روشنم اعتقاد دارم چون اين آينده هان كه به من اعتماد دارن
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا لبيا غمو از دلم بردار
من خيلى تنهام تو دلم خيلى حرفا
مى خونم من از دردا بيا غمو از دلم بردار
پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است
پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم
پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي را برگزينيد
حالا تصاوير دختر بيل گيتس كه همسري اين دانشجوي جوان را اختيار كرده ببينيد
لینک دانلود پایینه امیدوارم خوشتون بیاد .
